تبلیغات
ღ♥ღlove meღ♥ღ
ღ♥ღlove meღ♥ღ

فقط برای تو سروده ام
درباره وبلاگ

آخرین نوشته ها

نویسندگان

پیوند ها

آرشیو مطالب

پیوندهای روزانه

آمار سایت



این روزها بدجور دلتنگتم
 سلام

حرفامو همه اون شب هایی که با اشک خوابیدم برات گفتم

میدونم اگه الان پیشم بودی میگفتی همه رو از بَرَم

میخواستم دیگه نیام وب ، بذارم آخرین پستم تولد تو باشه

ولی بازم اومدم اومدم تا بازم بنویسم برای خودم ، برای خودت

چه لذتی داره وقتی شبا به امید دیدنت میخوابم ،چقدر هم سخته وقتی از خواب بیدار میشم و

 میبینم که فقط توی خواب انتظار کشیدم

به خدا دیگه دلم برا مامانم میسوزه آخه چقدر بشینه کنار من شروع کنه به گفتن حرفایی که

برام تکراری شدن که اشتباه میکنی،خودتو عذاب میدی اون با یکی دیگه است آسمان زندگیتو

به پاش نذار عزیز دلم بعدا حسرت میخوری وبعد ها میای میگی مامان تو چرا بهم نمیگفتی که

داری اشتباه میکنی...

منم که طبق معمول فقط یه چیز میگم مامان گلم خدا هست اراده خدا هست التماس های من به

خدا هست ایناست که باعث میشه من روز به روز عاشق تر بشم حالا هرچی شما بگید من

همینا رو میگم مامانم هم همیشه میگه منم از اون خدا میخوام که ...

حرفشو هیچ وقت کامل نمیزنه و میره بیرون

مامان به خدا وقتی از اتاقم  میری بیرون صدای گریه کردن هامه که سکوت اتاقمو بعد از تو

میشکنه من این نگرانی هات رو میفهمم من میدونم که این تویی که داری برام دلسوزی میکنی

ولی به خدا سخته همین جوری انقدر راحت نگو فراموشش کن

خدایا تو رو به خودت قسمت میدم که حتی برای اینکه به مامانم به همه اونایی که میگن رسیدن

بهش یه خیال یه توهم که خودم برا خودم درست کردم یه کاری کن که من یه روز پیشش وایسم

و به اونا بگم ببینید اینی که من الان وایسادم پیشش همون عشقی بود که شما میگفتید خیال،توهم

ببینید نه خیال بود نه توهم یه واقعیت بود که فقط زمان میخواست تا به حقیقت برسه تا شماها

باورش کنید...اگه زمان چاره کار من باشه من حرفی ندارم باشه صبر میکنم تا هر وقتی که

لازم باشه صبر میکنم

دوستای گلم اینا همه دلنوشته های منه برای عشق واقعیم اجباری نیست که نظر بذارید

خواستید  بذارید نخواستید هم که مشکلی نیست

خواهشا نخواید که منو نا امید کنید که باید بهتون بگم من اگه میخواستم قید عشقمو بزنم

همون 4 سال پیش زده بودم و لطفا نصیحتم نکنید




    نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

                                  
              مثل آسمانی که امشب می بارد
          
                          و اینک باران بر لبه پنجره احساسم مینشیند


                                                         و چشمانم را نوازش میدهد

                                                                      تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
38945811033705814936



پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط aseman



ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ